شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

212

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

بن گودرز از اصفهان به تركستان رفت و او را با مادر به جانب فارس آورد و چون آوازه وصول به اصطخر كه مقر سرير سلطنت بود متعاقب شد ، سلاطين آفاق و ملوك اطراف « 1 » در ظلال رايات او جمع شدند و صادر و وارد ، اختيارا و اضطرارا سر بر خط فرمان « 2 » نهادند و بادى و حاضر * 1 / 1 ، رغبة و رهبة * 2 ربقهء بندگى او را گردن « 3 » دادند و او به حكم استحقاق ، مالك ازمّهء جمهور و كافل « 4 » مصالح ثغور شد و در استمالت و استعطاف جوانب ، جدّى بليغ و سعى نجيح نمود و رعايا را كه زيردست عنا و پايمال بلا بودند از مخالب جور و حيف برهانيد و فراخور حال و لايق قدر هريك لطف و كرامت و حسن رعايت لازم شمرد و در رسوم ولايت‌دارى عادت اسلاف خويش را مقتدا ساخت ، على الجمله ، هرمبالغه و تاكيد كه در ابواب مناقب و مفاخر او « 5 » تقديم افتد هنوز از حد وجوب قاصر آيد . مناقبه اعجزتنى عن بيانها * و منقبة الاعجاز اعلى المناقب * 3 و چون از كار مملكت بپرداخت و مصالح رعيت و سپاه بساخت ، دواعى انتقام و مطالبت خون سياوش از افراسياب مهيج درون و محرك ضمير او گشت ؛ فرمان داد تا قريب پنجاه هزار سواره از لشكر « 6 » عراق و خراسان و بخارا و مازندران : كماة اذا تدعى نزال لدى الوغا * رأيتهم رجلا كأنّهم ركب * 4 همه رزم‌خواه و همه جنگ‌جوى * همه كينه‌دار و همه تندخوى در زمره ديگر حشم منتظم شدند و طوس را كه پشت سپاه و روى لشكر كاووس بود ، بر ايشان سپه‌سالار كرد و با عمّ خويش فريبرز در مقدمه بفرستاد و مبالغه نمود تا هنگام وصول به توران زمين كه مستقرّ افراسياب است ، خاك هرشهر كه بر ممرّ سپاه افتد بر باد دهند « 7 » و به آتش تيغ آبدار ، دمار از آن ديار برآرند و از انسان و حيوان در آن زمين

--> ( 1 ) - ج : نواحى . ( 2 ) - ج : + او . ( 3 ) - ب : فرمان . ( 4 ) - اساس : كافه . ( 5 ) - ج : - او . ( 6 ) - ج : - لشكر . ( 7 ) - ج : دهد .